چوغ الف

پاره هایی از لا به لای کتاب ها، در زمینه ی مردم شناسی

چوغ الف

پاره هایی از لا به لای کتاب ها، در زمینه ی مردم شناسی

نویسندگان

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «جنگ» ثبت شده است

" شاید آشناترین کاربرد این اصل که هر چیزی همانند خود را ایجاد می کند، کوششی باشد که بسیاری از مردمان در بسیاری زمان ها برای نابود کردن دشمن یا آسیب زدن به او از راه نابود کردن نقش او یا آسیب زدن به آن انجام می دادند؛ زیرا فکر می کردند که با رنج بردنِ تصویر، دشمن نیز رنج خواهد برد و با نابود شدن آن، او نیز نابود می شود.


دیگر کاربرد سودمند جادوی هومیوپاتیک، درمان یا پیشگیریِ بیماری است. هندوهای قدیم مراسمی برای درمانِ یرقان اجرا می کردند که مبنایش جادوی هومیوپاتیک بود. روش اصلی آن، وانهادنِ زردیِ شخص بیمار به موجودات زردرنگ و اشیای زردرنگ مثل خورشید که خودِ مراسم نیز به آن تعلق دارد و فراهم آوردنِ رنگ قرمز ِ آرامبخشی از یک منبع زنده ی پر قدرت مثل گاو سرخرنگ بود. 

علاوه بر این، جادوی هومیوپاتیک و به طور کلی جادوی همدلانه، در تدابیری که شکارچی یا صیاد ِ عامی برای برکت ِ روزی می اندیشید، نقش بزرگی دارد. او و یارانش بر این اساس که هر چیز همانندِ خود را ایجاد می کند، با تقلید ماهرانه ی نتیجه ای که خواهان آنند، کارهای بسیار زیادی صورت می دهند و از سوی دیگر از بسی کارها که کمابیش شباهتی خیالی با نتایج واقعاً نامطلوب دارد، جداً پرهیز می کنند. 

در هیچ کجا اصول جادوی همدلانه برای تأمین معاش روزانه، منظم تر از مناطق بایر مرکز استرالیا به کار برده نمی شود. در اینجا قبایل بر اساس توتم خود به طوایفی تقسیم می شوند و هرکدام موظف اند با مراسم جادویی، توم خود را به خاطر مصالح جامعه تکثیر کنند. اغلب توم ها، حیوانات و گیاهان خوردنی است و نتیجه ی کلی که از این مراسم مورد نظر است، تأمین غذا و سایر نیازهای قبیله است. غالباً آیین ها شامل تقلید اثر و نتیجه ای است که مردم آرزومندِ آنند، به عبارت دیگر جادوشان هومیوپاتیک یا تقلیدی است. به عنوان مثال، در آرونتا، مردانِ توتمِ نوعی کِرم شاخک دار، برای ازدیاد کرم که غذای سایر افراد قبیله است، مراسمی برگزار می کنند. یکی از مراسم، پانتومیمی است که ظهور حشره ی تکامل یافته را از بادامه نشان می دهد؛ ساختار دراز و باریکی از شاخه ها برپا می کنند که تقلید حالت بادامه ی کرم است. چند نفر که کرم، توتم شان است، داخل آن می نشینند و مراحل مختلف رشد ِ حشره را به آواز میخوانند. سپس به حالت کلاغ پر، جست و خیزکنان از آن بیرون می آیند و در این حال، بیرون آمدن حشره از بادامه را آواز می خوانند. عقیده بر این است که این عمل، تعداد کرم را زیاد می کند.

در جایی که باورهایی در مورد پیوند همدلانه بینِ یارانِ دور از هم رواج دارد، جای تعجب نیست که بالاتر از هر چیز دیگری، جنگ با آن تأثیر سخت و در عین حال انگیزنده اش در بعضی از ژرف ترین و لطیف ترین عواطف انسانی، در خویشاوندانِ نگرانی که به انتظارند، این آرزو را شدت دهد که علقه ی همدلانه را هرچه بیشتر وسیله ی تفوق عزیزانی قرار دهند که شاید در هر لحظه ای دور از آنجا می جنگند و کشته می شوند. از این رو، برای تضمین نتیجه ای چنین طبیعی و پستدیده، یارانی که در خانه اند، به تدابیری متوسل می شوند. بعضی از این قوانین مثبت اند و بعضی منفی اما همه مبتنی بر اصول جادوی هومیوپاتی و تله پاتی هستند. به این گونه در بعضی نواحی بُرنِئو وقتی یک دایاک برای شکار آدم بیرون می رود، زنش، یا اگر ازدواج نکرده است، خواهرش، باید شب و روز خنجر به خود ببندد تا مرد همواره به فکر سلاح هایش باشد و باید در طول روز اصلاً نخوابد و شب نیز قبل از ساعت دو بعد از نیمه شب به بستر نرود وگرنه شوهر یا برادرش ممکن است در حین خواب، مورد حمله ی دشمن قرار گیرد. "*


* خلاصه ی کاربردهای جادوی هومیوپاتیک: ۱. نابود کردن دشمن. ۲. درمان یا پیشگیریِ بیماری. ۳. برکت دار شدن روزی. ۴. تأمین معاش. ۵. پیروزی در جنگ.

  • چ.الف
"- نخستین و فوری ترین مشکل، مسئله ی جنگ است. تاریخ نشان می دهد جنگ نیز مثل شیوه ی حکومت یا مالیات از اختراعات انسان است. و می دانیم وقتی قومی به اختراعی دست یافت، تا زمانی که مردم به اختراع دیگری دست یابند که به نظرشان از اختراع قبلی برتر باشد، همچنان از اختراع نخست استفاده می کنند. 
اقوامی که دارای تمدنی در سطح تمدن اسکیموها بودند- یعنی به صورت دسته های کوچک می زیستند و تمام توانایی خود را صرف ادامه ی حیات می کردند- می بایست راهی برای حل اختلاف میان دو مرد نیرومند که در داخل یک گروه به مبارزه بر می خاستند پیدا کنند. آنان می بایست مقرراتی وضع کنند تا بتوانند مسئله ی قتل کسی به دست دیگری را حل کنند و کسی را که به راستی مایه ی دردسر و زحمت گروه است از میان بردارند (در این موارد اسکیموها شخص مقصر را در صورتی که همه ی گروه رأی به خطرناک بودن او می داد، به قتل می رساندند.) اما جنگ را نمی شناختند و موقعیتی پیش نمی آمد که اعضای یک گروه با پیروی از مجموعه ی مقرراتی که در کلمه ی جنگ خلاصه می شود با اعضای گروه دیگر به زد و خورد بپردازند... اما اسکیموها به دلیل آن که مفهوم جنگ را نمی شناختند، مفهوم صلح یعنی عدم جنگ را نیز درک نمی کردند. 
میان سرخ پوستان دشت، جنگ به مفهوم واقعی آن وجود داشت. سرخ پوستان دشت اغلب اسرای جنگی را به عنوان اعضای قبیله ی خود می پذیرفتند اما این ذهنیت وجود نداشت که قبایل دیگر را فتح کنند تا بتوانند ملت بزرگتری ایجاد کنند؛ ولی مفهوم اتحاد داوطلبانه را می شناختن و از آن برای برقراری صلح میان قبایلی که در گذشته با هم در جنگ بودند استفاده می کردند...
... برخلاف سرخ پوستان، ملت های اروپایی نیازی نمی دیدند برای نمایش دادن مردانگی خویش جگ برپا کنند. اروپاییان برعکس برای به دست آوردن سرزمین های تازه یا دفاع از سرزمین خود و به خاطر اعتقادات مذهبی شان می جنگیدند. اما هدف همه ی این گروه ها از جنگ برپا کردن جامعه ای بود که دیگر به جنگ نیاز نیفتد...
... انسان تا به امروز موفق نشده است جهانی ایجاد کند که صلح هر کشوری برای همه ی کشورها اهمیت داشته باشد، جهانی که همه ی کشورها بدانند در صورت عدم توانایی آنها در برقراری صلح، تمامی بشریت به خطر خواهد افتاد. 
نخستین و بنیادی ترین مسئله، مسئله ی از میان برداشتن جنگ است. اما موفقیت ما در این زمینه تا ندازه ای بستگی به این دارد که بتوانیم همراه با از میان برداشتن جنگ، دشواری های دیگری را نیز از سر راه برداریم. زیرا اقوام جهان زمانی انرژی و تخیل لازم برای برداشتن گام های بعدی در حل مسائل جهان را خواهند داشت که علاقه ی لازم به زیستن را داشته باشند و باور کنند تمدن بشری ارزش آن را دارد که برای زنده نگاه داشتنش تلاش کنند.

- دومین مسئله ی بزرگ پیدا کردن راهی است تا از آن راه بتوانیم دست آوردهای اقوامی مثل اروپای شمالی و جزایر بریتانیا و ایالات متحده و کانادا را در دسترس همه ی اقوام جهان قرار دهیم. زیرا امروزه تنها در این کشورهای ثروتمند است که همه به راستی از مراقبت های پزشکی، غذا و آموزش کافی برخوردارند. اما همراه با افزایش دانش ما، آرمان های ما نیز فراتر رفته اند. امروز دیگر هیچ کس در جهان، نه سیرها و نه گرسنه ها، هیچ کدام گرسنگی کسی را در هیچ کجای جهان نمی پذیرند. 

- سومین مسئله این است که چگونه می توان همه ی تحولات تازه و شگفت انگیز را به اطلاع همه ی مردم جهان رساند؟
 انسان باید بیاموزد جهان را به گونه ای سازماندهی کند که اقوام مختلف بتوانند بدون توسل به جنگ، رقابت ها و دشواری های شان را حل و فصل کنند، و روش هایی در پیش گیرد تا کشورهای غیر صنعتی به مسیر کلی تمدن جهانی بپیوندند و از مزایای علم و صنعت برخوردار شوند، و مردم جهان به نحوی آموزش ببینند که خود بتوانند در همه ی عمر به آموختن ادامه دهند. "

  • چ.الف
" گروهی معتقدند که جنگ جز‌ء طبیعت انسان است. اگر بخواهیم صحت این گفته را معلوم کنیم، می توانیم به دیگر اقوام جهان نگاه کنیم و ببینیم آیا قومی وجود دارد که کودکان خود را بدون آگاهی از جنگ بار آورده باشد. چنان چه بتوانیم چنین قومی پیدا کنیم، در این صورت می توانیم بدون دست زدن به تجربه های تازه، به این نتیجه برسیم که جنگ جزء طبیعت انسان نیست و موجوداتی انسانی همیشه و تحت هر شرایطی با دیگران نمی جنگند. نمونه ی این گونه اقوام، اسکیموها هستند. اسکیموها جنگ میان افراد را می شناسند اما از جنگ های سازمان یافته میان دو گروه بی خبراند. در این مورد اسکیموها، نادانسته دست به تجربه ی مورد نظر ما زده اند. " 

  • چ.الف